تبليغاتX
۞ مـــــجنـون جـامـانـــــــــده ۞
شمعیـم و دلـی مشعله ‌افـروز و دگـر هیــچ

بنام فروزنده ماه و ناهید و مهر!!!

در انتهای ذهن مشوش خود، کلمات را تحت تعقيب قرار می دهم

نه واژه ايی می یابم که شرح حالی باشد،نه جمله ايی که تسکين اين دل پاره پاره ...

غم نويس نيستم فقط گاه و بی گاه آب و هوای دل را مکتوب می کنم ...

همین ! ...

حالا اگر آسمان دل هميشه سرخ و کبود و غم گرفته است ، چه کنم !؟ ...

اين سرخی و کبودی آسمان دل را از خاکستری جنس بعضی آدمها بارها و بارها دوست تر دارم ...

با اين حال گاه و بـی گاه لال می شوم که نکند دلی بلرزد.... نکند اشکی جاری  شود ...نکند دلی آزرده شود ...نکند به کسی بر بخــــورد... نکند......نکند

ولــی بانگ هايی که هميشه در درونم در ذهنم، مرا صدا می زنند آيا می دانند ؟

که صاحب اين دل پاره پاره براي پرواز ، پــر پــر می زند ...

.....و امروز

آغاز چـــهل و هفت سال زمين گير شدن من !

چه باید کرد در این گنبد دوّار؟ به کدامین سو بدوم؟ که را بخوانم در حالی‌که همه سرگرداننــــد؟…

هميشه تو مدرسه، يادمان دادند:

ا سال: 12 ماه، 1 ماه: چهار هفته، يك هفته:7 روز، 1روز 24 ساعت هر ساعت : 60 دقيقه

ولي كسي به من نگفت كه ساعت بعضی وقتها هزار سال طول می کشــه

یاد جناب شاملو بخیر که می گفت: دنیایی که انسان ناگزیر باشد برای اثبات ناچیزترین حقوق خویش، تا حد مرگ سرود بخواند و بنویسد، دنیای بسیار زشتی است، دنیایی وارانه با مفهوم وارانه.

نمي دانم ...

فقط شايد ...

تولدم مبارک ! ...

از شــما تبــار عاشــــقان نخــواستم تــرانه ای

تمــام خواهشـــــم همـــين  

کــه كســـــــی مـــــرا دعا كند.

سبــز باشید و آفتابی

و امــا ســــــلام.

+ نوشته شد در  بیست و دوم فروردین 1388 توسط ســـید امـــیر  |    Donbaleh    Balatarin  

  ۞ در بخــش کامنـت برام یـه چـی بنویـس ۞