همسرم گفت: کاش حالا که سخنگوی شوراینگهبان گفته بود خانمها می توانند کانديدای رياستجمهوری شوند من هم ثبت نام کرده بودم.
گفتم: اگر فکر ميکنی میگذاشتم بــروی ژنو آن کارها را بکنی زهی خيال باطل ! خدا را شکر برای خروج زنها از کشور هنوز اجازه شوهرشان لازم است.
مادرم گفت : اين چه حرفـی است آخر؟ با اين حرفها نشان میدهی در حد همان گنده باقالیهای عالم فوتبال هستی.
دخترخالهام گفت: اگر رئيسجمهور ميشدی، حسناش اين بود که چون زن بودی نمیتوانستی بروی استاديوم فوتبال تا تيم ببازد.
همسرم گفت : اگر میشدم آن وقت بهتان میگفتم.
اين بار پدرم صداش درآمد که نمیشود دختر.
آن وقت يک نفر بايد کار و بارش را رها میکرد، مثل وقتی میرفتی آموزش رانندگي، مدام مينشست کنار دستت که منع قانونی نداشته باشی. وقتی قانونگذار برای يادگيری رانندگی، حضورِ همراه در کنار بانوان را لازم ديده برای انجام وظيفه رئيسجمهور چنين سياستی لازم الاجرا نيست ؟
گفتم : اين هم شغلی است. اشتغالزايی مـــــیشد حداقل...(ش.شهیدی)
.................
دوستان خوبم یک هفته و یا کمی بیشتر از یک هفته در کنار شما نیستم. چون قرار است برای پاره ای تعمیرات به بیمارستان بروم. جایی گفتم که ما جانبازان شیمیایی مثل ماشینهای قدیمی هستیم .هر چند وقت یکبار یه گوشه ای خراب میشه و باید بریم تعمیر گاه .ما ها شدیم مشتری های دائمی و خوب مکانیک ها در بیمارستان.
چون ۲۵٪ از خون این حقیر جدیدا آلودگی پیدا کرده.و مقدار مجاز بین ۱۵٪ تا۲۰٪ است.باید چند روزی بروم بیمارستان.مطمئن باشید در بدترین حالات هم یاد شما دوستان خوبم هستم.
سبز باشید و آفتابی
سید امیر شما
امــا ســـلام