تبليغاتX
۞ مـــــجنـون جـامـانـــــــــده ۞
شمعیـم و دلـی مشعله ‌افـروز و دگـر هیــچ

بنام فروزنده ماه و ناهید و مهر

عرض ادب خدمت همه دوستان و سروران !

داشتم خلاصه تظاهرات اخیر رو تو  بخش فرهنگی تلویزیون سوئد می دیدم، پــسر هشت ساله ام پرسید بابا:

http://mytasvir.com/photo/gallery/14a83bbe5f0074.jpg

چرا داران اونا جوون ها رو با چوب میزنن؟

مگه کار بدی کردن؟

گفتم نه عزیزم، اینا اتفاقا خیلی‌ جوونای خوبی‌ هم هستن و کار خوبی هم میکنن، اینا دارن بخاطر من و تو کتک میخورن و کشته میشن!

پرسید مگه این جوونا پدر ندارن که بیاد کمکشون،

گفتم چرا بابا اتفاقا چه پدر‌هایی‌ هم داشتن و دارن، مگه نمیبینی چه قهرمان‌هایی‌ تربیت کردن؟ اونایی که دارن اینارو میزنن و میکشن، به پدرهای اینها حسودیشون میشه

دخترم گفت اگر ایران بودیم منهم می رفتم بین این جوونا

 پسرم پرسید مگه دایی فرزند شهید و برادر شهید نیست ؟ پس چرا بردنش زندان مگه چیکار کرده بود ؟

گفتم اونم مثل بقیه جوونا فقط میخواست بگه ما زیر بار حرف زور نمی ریم .

پرسید بابا اگر بابا بزرگ و دایی که شهید شدن الآن زنده بودن چی کار میکردن؟

گفتم هیچی چی کار می تونستن بکنن .

دخترم گفت بابا:

سنگی که دست فلسطینی بود نشانه مظلومیت شد!

سنگی که دست ایرانی است نشانه شورش است؟؟؟

تفاوت سنگ است یا خون که مظلومیت را تبدیل به شورش کرد!

و من جوابی نداشتم

همسرم از تو آشپزخانه گفت پسرم خوش بحال پدر و برادرم که شهید شدن و این چیزا رو ندیدن و بحث را تمام کنید لطفا !!!

وقتی چشمان گریان همسرم را دیدم . آرزو کردم که کاشکی خودم هم در فاو  مرده بودم  و هیچ وقت گریه همسرم و این چیز ها رو نمی دیدم.

آری …..

ان موعدکم الصبح، الیس صبح بقریب….

وعده ما، صبحدم. آیا نزدیک نیست

خداي مهر و رحمت، سرانجام دين و ملت را به خير كند

و من یتوکلت علی الله و هو حسبه....

سبز باشید و آفتابی

اما سلام

+ نوشته شد در  بیست و سوم مرداد 1388 توسط ســـید امـــیر  |    Donbaleh    Balatarin  

  ۞ در بخــش کامنـت برام یـه چـی بنویـس ۞