بنام فروزنده ماه و ناهید و مهر
عرض ادب خدمت همه دوستان و سروران !
داشتم خلاصه تظاهرات اخیر رو تو بخش فرهنگی تلویزیون سوئد می دیدم، پــسر هشت ساله ام پرسید بابا:

چرا داران اونا جوون ها رو با چوب میزنن؟
مگه کار بدی کردن؟
گفتم نه عزیزم، اینا اتفاقا خیلی جوونای خوبی هم هستن و کار خوبی هم میکنن، اینا دارن بخاطر من و تو کتک میخورن و کشته میشن!
پرسید مگه این جوونا پدر ندارن که بیاد کمکشون،
گفتم چرا بابا اتفاقا چه پدرهایی هم داشتن و دارن، مگه نمیبینی چه قهرمانهایی تربیت کردن؟ اونایی که دارن اینارو میزنن و میکشن، به پدرهای اینها حسودیشون میشه
دخترم گفت اگر ایران بودیم منهم می رفتم بین این جوونا
پسرم پرسید مگه دایی فرزند شهید و برادر شهید نیست ؟ پس چرا بردنش زندان مگه چیکار کرده بود ؟
گفتم اونم مثل بقیه جوونا فقط میخواست بگه ما زیر بار حرف زور نمی ریم .
پرسید بابا اگر بابا بزرگ و دایی که شهید شدن الآن زنده بودن چی کار میکردن؟
گفتم هیچی چی کار می تونستن بکنن .
دخترم گفت بابا:
سنگی که دست فلسطینی بود نشانه مظلومیت شد!
سنگی که دست ایرانی است نشانه شورش است؟؟؟
تفاوت سنگ است یا خون که مظلومیت را تبدیل به شورش کرد!
و من جوابی نداشتم
همسرم از تو آشپزخانه گفت پسرم خوش بحال پدر و برادرم که شهید شدن و این چیزا رو ندیدن و بحث را تمام کنید لطفا !!!
وقتی چشمان گریان همسرم را دیدم . آرزو کردم که کاشکی خودم هم در فاو مرده بودم و هیچ وقت گریه همسرم و این چیز ها رو نمی دیدم.
آری …..
ان موعدکم الصبح، الیس صبح بقریب….
وعده ما، صبحدم. آیا نزدیک نیست
خداي مهر و رحمت، سرانجام دين و ملت را به خير كند
و من یتوکلت علی الله و هو حسبه....
سبز باشید و آفتابی
اما سلام